تبليغاتX
دنیز
دنیز



مطلع عشق

سپیده دمیده « ابراهیم (ع) قربانیش را به قتلگاه می برد.تا درمطلع عشق معبود را اطاعت نماید.میوه جانش ، اسماعیل (ع) نیز، در طاعت پدر ، همراهیش می کند.

         رشته ای برگردنم افکنده دوست           می کشد هرجا که خاطرخواه اوست

آزمون سختی بر ابراهیم (ع) واقع شده اما آنچه که معشوق خواهد، عاشق ، آن کند.در سرزمین منا (سرزمین آرزوها و عشق ) گوسفندی به پاداش عبودیت ابراهیم و جوانمردی اسماعیل بر آنها هدیه می شود تا بار دیگر ابراهیم (ع) سربلند از آزمونهای الهی خروج کند.

  عید قربان ، عید مرگِ  تندیس های خودخواهی و قربانی نفس بر شما مبارک              

                                  *******************

 

 عیدقربان دراستان من

دراستان من اقوام مختلف زندگی می کنند ازجمله ی قدیمی ترین این اقوام ، قوم ترکمن است که سابقه سلحشوری و جنگ آوری در قرون گذشته است و دارای مذهب تسنن می باشند.

اعیاد مذهبی فطر و قربان درنزد اهل سنت ، ویژگی خاصی داشته و آداب ورسوم خودرا علیرغم مشکلات مالی که گریبانگیر جامعه کنونی است حفظ کرده .

مردم ترکمن از چند ماه به عید قربانی خود را به نیت خوش قدمی تهیه و نگهداری می کنند . برای هریک اززن و مرد خانه یک گوسفند قربانی می شود و اگر دختری درمنزل (مجرد ) بیش از یک کیلو طلا داشته باشد نیز یک قربانی برای او درنظر گرفته می شود .

ازچندروز مانده به عید قربان منزل بوسیله خانم خانه تمیز و رفت وروب می شود و برای خرید جامه های نو وشیرینی و وسایل پذیرایی میهمانان روز عید ، راهی بازار می شوند.

درروز عید سرتاسر اتاق پذیرایی سفره ای گسترده و ازانواع شرینی ها و نانهای  خانگی و سنتی ، میوه و آجیل  وتنقلات آراسته می گردد.همچنین دراین روز کوچکترها به دیدو بازدید و تبریک عید و صله رحم به دیدن بزرگترها می روند و ازاین خوراکیها و همچنین گوشت قربانی که خانم خانه قورمه کرده  می خورند.

دربین افرا ترکمن ، درروستاها وشهرها ، هیچ خانه ای نیست که این سنت حسنه را بجا نیاورد . حتی اگر پدرخانواده ای استطاعت مالی برای خرید گوسفند نداشته باشد ، همسایه ها و افراد فامیل باتفاق برایش قربانی راتهیه کرده و می فرستند .چون براین اعتقادند که همانطوریکه برای مادیات زندگی در طی سال بهترین ها راتهیه می کنیم باید برای معنویات و پیروی از پیامبرمان خون ریخته شود و بهترین ها اجرا ء گردد.

 

 

  توسط دنیز  |

 

روز ملی دروغ

 

نظرسنجی تلفنی از مردم تهران درباره دروغ گویی

امروز روز ملی دروغه

شنیدی میگن : دروغ سیزده؟

 یعنی سیزده فروردین برای خوشمزگی دروغ بگی ؟

شنیدی میگن : دروغ شاخدار؟

شنیدی میگن : دروغ مصلحت  آمیز ؟

شنیدی میگن : دروغ فتنه برانگیز؟

شنیدی میگن : عشق دروغه و خیاله ؟

شنیدی میگن : دروغ عادته ؟

شنیدی میگن : دروغگو دشمن خداست

حالا...

اگر بخوای بمن دروغ  بگی ، چی میگی ؟

سعی کن صدات نلرزه

و نگاهت رو از چشمای من بگیری .چون

من با شنیدن آهنگ صدا و طرز نگاهت می فهمم تو کی

هستی و چی هستی .

حالا نظرت راجع به دروغ چیه ؟

و اگر بمن دروغ  بگی چیه ؟

منتظرم .

 

 

  توسط دنیز  |

 

 

       چشم دل دارم به سويت يا علي موسي‌الرضا
                       برندارم سر زكويت يا علي موسي‌الرضا
       روز ميلادت مبارك باد برآل رسول
                            هم به مشتاقان رويت يا علي‌موسي‌الرضا

از امام رضا(ع) پرسيده شد، بهترين بندگان خدا چه كساني هستند؟

حضرت فرمودند:
1- آنانكه هرگاه نيكي كنند شاد شوند.
2- هر گاه بدي نمايند، آمرزش خواهند.
3- هر گاه به آنان عطا شود شكرگزاري كنند.
4- هر گاه مصيبت و بلايي ببينند صبر كنند.
5- هر گاه خشم كنند، در مي‌گذرند

 

تولدت مبارک ای عزیز زهرا

 

اما میخوام امروز از شما بنویسم آقاجون که هرگاه رو بسویت  می کنم حتی ز دور ، لبخند

قشنگت میاد توی ذهنم و دست مبارکت بسویم دراز می شه و من آرزو میکنم کاش بیمارت

بودم و سیب سرخی که بمن دادی هنوز توی دستمه که  ...

کلاس دوم ابتدایی رو تازه تموم کرده بودم و تابستون بود و من اونسال بیماری سخت

سرخک گرفتم و همراهش البته حصبه (آخه اون وقتها مثل حالا واکسن سرخک و این چیزا

نبود و امکانات بهداشت و پیشرفت علم مثل حالا نبود) .روی تخت بیمارستان افتاده بودم و

ازتب می سوختم و اقوام یکی یکی بدیدنم میو مدن و این نشون میداد رفتنی ام و مادرم

باز دست نوازشگرش بود که پرستاریم رو میکرد و ... دکترا که بقول معروف جوابم کرده

بودن . اما دکترمن انگار کس دیگه ای بود . کسی که دکتر همه دکترا هم بود.

تنها بودم و روی تخت بیمارستان خوابیده بودم  خانم کناردستی ام که قصد خودکشی داشت

و اونجا بستری بود خواب بود . کم کم خوابم برد و درخواب  وارد اتاق کوچکی شدم .چهره

مهربان مردی رو دیدم که ریش سفیدی داشت و میز تحریر کوچکی جلویش بود و یک قلمدان

روی آن و یک پر توی دستش . یک ظرف پر از سیب های قرمز هم توی ظرف بود .انگار

کسی درعالم خواب بهم می گفت شمایی آقا جون . با دست مبارکت یک سیب برداشتی و با

 لبخندی مهربون بمن دادی شک داشتم بگیرم . آخه مامانم گفته بود باغریبه ها حرف نزنم و

شما باز با لبخند شیرینت اشاره کردی که بگیر و سیب رو توی دستم گذاشتی و ازخواب بیدارشدم

و...

آثار بیماری کم کم محو شد و من امروز باز دلم پر می کشه برای حرمت . کاش بتونم بیام 

پابوست یا علی (ع).

 

  توسط دنیز  |

 

 



تقدیم به میخک های زندگیم

که زندگی را به من هدیه کردند


 

مولانا
حافظ
استادشهريار
متون عرفانی
معرفي شخصيت ها
مقالات ورزشي وعلمي
عارف بزرگ اشو
عكسهاي ديدني
متفرقه
مذهبی
استان من-هیرکانیا

 

مطلع عشق
روز ملی دروغ
بانوی غزل عاشقی
افسون پاییز
بازم فرصت آشتی
گنبد کاووس
دیروز و امروز
فال امروز
ساقیا آمدن عید مبارک بادت

 

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386

 

 

توراميسپارم به ميناي مهتاب
غروب دریا
داداش گلم حسين عزيز
دانشجوی موفق
امیر عزیزم
دكترحسين ميرزايي عزيز
فرزاد عزیز- حکیم باشی
شیوای عزیزم
`'•.`'•.¸* الياس*¸.•'¸.•'´
علي نازم
عليرضاي عزيز
خلوتكده
بولود
نوازش خدا
سیب نقره ای
اردشیر

 

آشنایی با ترکیه
دمی با حافظ
انجمن تخصصي بانوان
اولين سايت فارسي مولانا وشمس تبريزي
دكترحسين الهي قمشه اي
دانلودفارسی
سنگ های انرژی بخش
سهراب سپهری

 

RSS 2.0